خدا منو ببخشه!(فکر نکنم!!!)(قسمتی از اعترافات من مردم ازار!!!)
سلام به همه!.....پشیمونم
....گولم زدن....آقا نگیر....شطرنجی کن حداقل
....کردی؟؟؟....اخییییش!....این پست در مورد مردم آزاری یا بهتر بگم معلم آزاری های منه!......اول از همه بهتره از معلم تقویتی تیزهوشان سال پنجمم شروع کنم!.....یه پیرمرد بیچاره بود که میخواس از ما نخاله ها نابغه بسازه
...اوخییییی.....البته خودشم ادم عجیبی بود....با خودش بقچه میاورد سر کلاس و توش سیب میذاشت!
...منو یاد اقا جون ننه بزرگم مینداخت!!!!....هر وقت سرشو برمیگردوند که واسه ما از مباحث مهم جهان هستی(بعله ما از این معلما داشتیم!)بحرفه،ما هم به اندازه ی کل جهان هستی پشتش ادا و اصول در میاوردیم و بندری میرفتیم....اخ که چه دورانی بود.....
یا مثلا با لوله ی خودکار و ات و اشغال اونجا تمرین تیر اندازی به مخ اون استاد بزرگ رو میکردیم!
...یا این که تا پشتشو میکرد سوت میزدیم....اونم که مثلا اهل ادب و این چیزا بود یه شعرایی در مورد ساربان و این چیزا میگفت!!!!(اره بابا همچین موجودی بوده!!!)
یا مثلا چند سال پیش با دوستامون علیه معلم سخت گیر هنرمون شورش کردیم و شایعه های وحشتناکی
در موردش پخش کردیم که روح و روانش شاد شد،یه نقاشی افتضاح هم ازش کشیدیم:یه نقای هنری برای یه معلم هنری!!!
نه دیگه نمیشه گفت.....یعنی خدا منو میبخشه؟؟؟؟.........
نهههههههههههههههههههههه!!!
فعلا بابای!!!
نظرات شما عزیزان: