خر خون!
شلام داداش....خوفی؟....پدل خل خونی بشوژه!....سلام به همه....آره خودم میدونم که با یه سلام کردن خیلی خیلی اعصاب خورد کن
مختونو تلیت کردم ولی آخه چه کنم؟؟؟....از بس این مدت به کتاب و جزوه زل زدم که چشمام پاک از کار افتاده....صبح ساعت هفت از خواب پا میشم و تا آخر شب میخونم،تازه دوباره ساعت پنج صبح فرداش پا میشم که یکی دو ساعت قبل از امتحان بخونم(!!!!!
.....باور کنید من یه همچین آدمی ام!)....البته از اونجایی که جوجه
....یعنی نمره ها رو آخر خرداد میگیرند،باید تا اون موقع صبر کنم و ببینم که چی میشه!.....البته من یه نقشه ی خیلی فوق پیش رفته واسه آیندم دارم که اگه درس نخونم هیچ وقت عملی نمیشه(دادادادام....نقشه ی فوق سری...هه هه هه!)خب....از اونجایی که نقشه ی من مثل کل هیکلم مایه ی خندس(!)و منم مامور اف بی ای نیستم میتونم برنامه ی بلند مدتمو در اختیارتون بذارم که حالشو ببرین!
خب،اولش حسابی خر و گاو و سگ خونی میکنم(بلانسبت خر!).....و کنکورو خیلی خوب میدم و میرم دانشگاه تهران و هی درس میخونم تا دکترا بگیرم(شتر اصولا و اساسا در خواب یه چیزایی میبینه،شما توجه نکنید!).....بعدش شروع میکنم به کار کردن و کار کردن و از همه مهم تر کار کردن!....وقتی خیلی مایه دار شدم یه کلینیک به اسم خودم راه میندازم و هی کار میکنم تا شعبه های دیگه ی کلینیکمو راه اندازی کنم و واسه خودم یه امپراطوری راه میندازم.....بعدشم اگه خدا بخواد یه بیمارستان شونصد تخت خوابه به اسم لیزک(اسم وبلاگم!)راه میندازم و اونایی که برام کامنت میذارند رو مفتکی درمان میکنم!
.....آخرشم ازوداج و تشکیل خونواده و در آخر هم با درآمد حاصل از امپراطوریم،میرم حالشو میبرم!...خوب بید؟؟؟...البته اگه تا اون موقع کسی حاظر شه باهام عروسی کنه!....البته اگه میخوام داستان زندگیم یه چیزی تو مایه های دخترک تخم مرغ فروش(همون اوسمخ خیال پردازی که آیندش به فنا رفت!!!)نشه،
باید همین الان برم بشینم واسه آخرین امتحانم خر خونی کنم.....پس،بای داداش!
نظرات شما عزیزان: